بازی بعدی

لیگ اروپا - برگشت 1/16 نهایی

پنج شنبه 6 اسفند - ساعت 21:30

 

VS
Panathinaikos AS.ROMA

      محصولات

گلهای رم در سالهای 2006 و 2007
در قالب یک
DVD


200 گل فرانچسکو توتی برای رم
در قالب یک
CD


محصولات دیگر به زودی ...

      بازی قبلی

سری آ - هفته ی بیست و پنجم

 

 
Catania

   1:0  

AS.ROMA

 

      جدول  مسابقات

ردیف تیم بازی امتیاز
1 اینتر 25 55
2 آ.اس.رم 25 50
3 میلان 24 48
4 یوونتوس 25 41
5 پالرمو 25 40
6 ناپولی 25 40
7 سمپدوریا 25 40
8 کالیاری 24 38
9 جنوآ 25 38
10 فیورنتینا 24 34
11 باری 25 32
12 کیه وو 25 32
13 پارما 25 30
14 بولونیا 25 28
15 لاتزیو 25 25
16 اودینزه 24 24
17 کاتانیا 25 24
18 لیورنو 25 23
19 آتالانتا 25 21
20 سیه نا 25 17

 

      مطالب برتر

مردی که به ارزوهایش نرسید

مربیان رم ٬‌از ابتدا تا کنون

او جاودانه است

توتی و آتزوری

اخرین قیمت بازیکنان

تیم رویایی تاریخ رم‌

فیسیچلا در رم

گروههای هواداری رم

 

      لینک به ما




برای دانلود کد لوگو کلیک کنید
 

 

      لینک دوستان



 

 

      آمار سایت

 امروز :
 بازدید های امروز :
 بازدید های دیروز :
 
بیشترین بازدید : 4048
 كل مطالب :
 كل نظرها :
 كل بازدید ها :
 ایجاد صفحه : - ثانیه



 



 » برای مردی که به آرزویش نرسید! [عمومی , ]

لوچیانو اسپالتی ، مربی ای که با افکار و ایده هایش بار دیگر رم را در دل هوادارانش زنده کرد. مردی که به وقت شکست سرش را پایین می اندازد  و چشمانش را هواداران پنهان می کند، و به فکر فرو می رود. رم در برابر آرسنال ناکام ماند تا آرزوی جشن قهرمانی در کنار هواداران به دل او و یارانش بماند. در پایان بازی لوچیانو بار دیگر به رسم عادت به  زمین خیره شد و لحظاتی را به فکر فرو رفت. نوشته زیر ماجرای تخیلی همین لحظات است.
(( جملاتی که در پرانتز قرار گرفته و با سایز کوچکتر نمایش داده شده است ، افکار و تخیلاتی است که در ذهن اسپالتی می گذرد و سایر متن از زبان نگارنده متن است))

نیم قرن از زندگی اش می گذرد. کنار زمین ایستاده است. تماشگران هیاهو می کنند ، اما او غرق در افکارش به زمین خیره شده است و فکر می کند. حتی فریاد بازیکنان داخل زمین هم نمی تواند افکار او را مخدوش کند. دیگر بازی برایش مهم نیست.به گذشته فکر می کند.تمام اتفاقات گذشته را با خود مرور می کند.
" ... بعد از آن سال رویایی با اودینزه رویاهای بزرگتری به ذهنش خطور می کرد. روزنامه ها را ورق می زد. همه از او ستایش می کردند. چشمش به خبری افتاد که نا خودآگاه احساس شادمانی کرد." رم به دنبال اسپالتی ". آن روزها رم حال روز خوشی نداشت. کونتی برای آرامش هواداران از آنان به خاطر ناکامی در جام حذفی عذرخواهی کرده بود. اما هنوز سردرگمی در شهر رم موج می زد. چه کسی خواهد آمد؟ چه خواهد شد ؟ . . . "

". . .  اسپالتی از یارانش خداحافظی می کند. چه وداع تلخی.یکی از هواداران اشک می ریزد. همه از او تشکر می کنند. اودینزه روزهای خوشی با او داشت. اما او باید برود چون از این پس او سرمربی آ.اس.رم است. وسایلش را جمع می کند و آماده سفر می شود. تصور زندگی در پایتخت برای او و پسرش بسیار زیباست. پسرش در راه، از مدرسه های پایتخت می پرسد و لوچیانو می گوید: آنجا شگفت انگیز است.در پایتخت همه چیز در حال شکل گیری دوباره بود. خبر حضور اسپالتی حال و هوای تازه ای به تریگوریا بخشیده بود. هواداران بی صبرانه منتظر حضور او و آغاز فصلی جدید بودند. بازیکنان بعد از یک فصل خسته کننده هر کدام ناامید در چمن تریگوریا قدم می زنند. . . . "
                               
~~ ادامه مطلب....

" . . . ناگهان او وارد می شود.مثل کودکی که تازه وارد مدرسه شده ، شوق و ذوق عجیبی دارد.همه به سمت او نگاه می کنند. مردی با سر تراشیده و چشمانی کوچک ، قامتی بلند و موزون که نشان از آن دارد که هنوز پیر نشده است.نگاه کاپیتان سردتر و بی انگیزه تر از دیگران است. گویا روزهای سخت گذشته بیش از هر کس روح او را آزرده است. مدتی را با بازیکنان صحبت می کند و تمرین آغاز می شود. آنقدر اشتیاق دارد که گاهی همپای بازیکنان می دود و با آنان فوتبال بازی می کند. تیفوسی ها تعجب کرده اند. گاهی میان بازیکنان گم می شود.کم کم لبخند بر چهره غمگین بازیکنان می نشیند .فرانکو سنسی به زمین چمن نگاهی می کند. از شرایط موجود راضی است . او هم لبخندی بر لب دارد. . . "
                              
" ... تعطیلات به پایان می رسد و رقابت از سر گرفته می شود.همه امیدوار به بازگشت رم هستند.بازیکنان با انگیزه و شادابی خاصی پا به زمین می گذارند. در کشمکش فصل اتفاقات زیادی رخ می دهد اما در پایان رم قافله را می بازد و ناکام می ماند. لوچانو ناراحت است. نگاه های هواداران برای او سنگین است. انتظار فصل بهتری را داشت. اما خبری عجیب اسپالتی را امیدوار می کند. با کسر امتیاز از یوونتوس ، میلان و فیورنتینا ، رم به مقام دوم می رسد و این اسپالتی را برای آغاز دوره ای جدید در فوتبال ایتالیا به تکاپو وا می دارد. . ."
                              
اسپالتی هم چنان غافل از بازی در خاطرات گذشته چیزی را جستجو می کند.خاطراتش را در ذهن همچون آلبوم عکسی ورق می زند. به یاد روزهای شیرین گذشته می افتد. روزی که همه در المپیکو جمع شده بودند تا به تاریخ بپیوندند.
" . . .  روز دربی بود. تیفوسیها قبل از بازی آتش بازی خود را به راه انداختند. شعار می دهند و فریاد پیروزی سر می دهند. بازیکنان رم مانند گلادیاتورهای جنگجو به زمین می آیند. غرور در چهره تک تک آنان موج می زند. لوچیانو آرام وارد می شود. نمی تواند خوشحالی خود را از آنچه تا کنون بر او گذشته است پنهان کند. می داند که همه نگاهها به او دوخته شده است. پسرش در خانه با دیدن تصویر او لبخند می زند. مدرسه اش امروز همانگونه که پدرش گفته بود شگفت انگیز و زیبا بود. آبی های شهر رم هم وارد زمین می شوند. آنها می دانند که امروز قربانی لبخند هزاراران رمی خواهند شد. محکوم به شکستند.بازی همانگونه که لوچیانو انتظارش را داشت به پایان می رسد.جالوروسی به یازدهمین برد پیاپی خود دست می یابد و لوچیانو به تاریخ می پیوندد. . . "
                              
همچنان به زمین چشم دوخته است. سنگینی نگاه هواداران قدرت نگاه کردن به چشمان آنان را از او گرفته است. باز هم به فکر فرو می رود. به جام هایی که در ویترین افتخاراتش حکایت از روزهای خوب او با رم را دارد.
" . . .  اولین قهرمانی با رم چه طمع خوبی داشت. چه شادی غرورانگیزی. وقتی جام را در دستش گرفت احساس کرد قلبش تندتر از گذشته می زند. به سمت هواداران دوید. چشمانش پر اشکش را از آنان پنهان می کرد. هواداران ایستاده دست می زدند.لوچیانو به هواداران زل می زند. به پرچم های زرد و قرمزی که در دستانشان به افتخار قهرمانی رم به احتزاز در آمده است. چه شب با شکوهی بود آنگاه که همه زیر آن پرچم می رقصیدند و سرود قهرمانی می خواندند. . . "
                              
لوچیانو امروز آن مرد گذشته نیست. سرش هم چنان پایین است. بازیکنان در زمین به دنبال توپ می دوند. اما توپ با آنها قهر است.کاپیتان بی وقفه می دود.به مربی نگاه می  کند اما او چشمانش را بسته است به این امید که وقتی باز می کند همه یک خواب باشد. باز هم خاطرات گذشته پشت پلک های خسته اش ظاهر می شود.
" . . . روزی که غرورش جریهه دار شد . روزی که پسرش برای اولین بار به حال پدر گریه کرد. در روزی که هیچ انسانی حاضر نبود یک لحظه به جای او باشد.لوچیانو روی صندلی ورزشگاه اولترافورد نشست و بازی آغاز شد . همه شروع به بازی کردند. بازی بچگانه ای که تنها بازنده اش او بود. انگار یک شوخی بود. چشمان کوچکش تنها سایه هایی را می دید که در زمین می دوند. صدای ضربان قلب توتی را تنها او بود که می شنید. . . "
                              
لوچیانو چشمانش را باز کرد. نمی خواست به یاد آورد که چه بر او و یارانش گذشت.فکرش هم آزارش می داد. از خودش می پرسد: آیا اشتباه کرده است؟ و باز غرق در افکارش می شود .یاد روزی که به او خبر مرگ فرانکوسنسی را به او دادند.
" . . . وقتی در میان جمعیت زیر تابوتش را گرفته بود احساس سردی داشت. به جمعیتی که اطرافش بود نگاه کرد. بار سنگین مسئولیت بزرگی که بر دوشش بود را احساس می کرد. حالا سایه پدری مهربان از او و تیمش رخت بر بسته بود.اشک های هواداران قلب او را فشار می داد. آرزویی در دلش جوانه زد. آرزو کرد که روزی اشکهای حاصل از غم این هواداران را به اشک شوق تبدیل کند. می دانست که آن روز هم روح فرانکو لبخند خواهد زد. فصل جدید آغاز می شود و اسپالتی در رختکن رم ، بازیکنان را برای ورود به رقابتی سنگین آماده می کند. آرزوی من این است که امسال با تمام توان بجنگید و آنچه را که شایسته رم است بدست آورید. این تنها آرزوی فرانکو بود و حالا تنها آرزوی من است. و من آن را از شما می خواهم. این آخرین صحبتهای لوچیانو با شاگردانش بود. فصل آغاز می شود. . . " 
                                 
هنوز کنار زمین ایستاده است و به زمین نگاه می کند. خسته تر از همیشه. نه تاب تماشای اشک های هواداران را دارد و نه دیدن چهره خسته بازیکنانش در زمین. بی اختیار باز به فکر فرو می رود.
" . . . روزهای اول فصل را به یاد می آورد .آن روزها که رم پله پله سقوط می کرد. و چه آسان گل می خورد و می شکست. هر چه داشت رو کرد اما انگار با رفتن سنسی شانس هم از رم رفته بود. رم می باخت و لوچیانو از آرزوهایش دورتر می شد. همان روزی که پسرش با چشمانی اشکبار به خانه آمد. دوستانش مسخره اش کردند و مردم تهدیدش می کنند. لوچیانو فرزندش را در آغوش می گیرد. گناه پسرش چیست ؟ وقتی پسرش می گوید: مدرسه ما دیگر شگفت انگیز نیست. لوچیانو بی اختیار اشک می ریزد. این همان شهر است. همان شهری که روزی همه آرزویش بود. و چه بی رحم است فوتبال. آنهایی که تا دیروز برای آمدنش شهر را آذین می بستند امروز کودکی را از شهر خود می رانند. انگار هواداران نمی دانند که بعد از هر شکست اولین قلبی که می شکند قلب همین کودک است. و چه بی رحم است فوتبال. . . "
                                
لوچیانو تاب ایستادن ندارد. چه به او گذشت؟صدای سوت داور او را به خود می آورد. بازی تمام شده است. سرش را بالا می آورد و چشمانش را باز می کند. بازیکنان مثل همان روز اولی که آمده بود هر کدام گوشه از زمین نشسته اند. نتیجه برایش مهم نیست. به اطرافش نگاهی می اندازد. دیگر کسی به او نگاه نمی کند. کسی متوجه او نیست. انگار همه با او قهر هستند. و چه ساده فراموش می کنیم آنان که وجودشان را برای لحظه ای لبخند ما فدا کردند. و چه راحت خنجر به قلبی می زنیم که در هر طپشش نام رم شنیده می شد.
                               
اگر چه امروز لوچیانو اسپالتی دیگر آن شادابی گذشته را ندارد اما همچنان تلاش می کند تا حتی اگر سال آینده در این تیم نباشد اما تیمش با افتخار بازی ها را به پایان برساند. و ای کاش بماند تا به آرزوی خود برسد حتی اگر سالها طول بکشد. اسپالتی تنها مربی خواهد بود که وقت رفتنش زحماتش از یادمان نخواهد رفت. تنها کسی خواهد بود که دلمان برایش تنگ خواهد شد و شاید تنها مربی باشد که برای رفتنش اشک بریزیم. تقدیم به مردی که به آرزویش نرسید : لوچیانو اسپالتی
                              
                                      
         .:: مهران سلیمانی::.



نوشته شده توسط
سارا در چهارشنبه 19 فروردین 1388 و ساعت 02:08 بعد از ظهر
 

[ | نظرات ()



 آخرین مطالب آرشیو شده . . .


      As Roma

 v منوی اصلی
 
:: صفحه نخست

  ::  انجمن  
 
:: تاریخچه باشگاه
 
:: فروشگاه سایت
  :: بازیکنان     

  ::  پیراهن ها      
 
:: درباره ما
 
:: تماس با ما
  :: عمومی

  :: مقالات


 v نتایج و بازیها
 
:: سری
A
  :: کوپا ایتالیا
 
:: لیگ قهرمانان
 
::
دوستانه


 v اخبار و حواشی
 
:: اخبار باشگاه
 
:: اخبار لیگ
 
:: اخبار تیم ملی
  :: اخبار بازیکنان
 
:: نقل و انتقالات
  :: اخبار داغ


 v دریافت فایل
 
:: گلهای رم
 
:: کلیپ

  :: پخش زنده    
  :: کاغذ دیواری
 
:: عکس

 

      نظرسنجی

به نظر شما موثرترین بازیکن هفته های اخیر رم ، کدام بازیکن بوده است ؟







 

       نویسندگان

(164) سارا(808) صادق(242) گلادیاتور(245) هادی(32) آگوستینو(44) احمد(4)
 


      آرشیو

اسفند 1388 (40)
بهمن 1388 (52)
دی 1388 (26)
آذر 1388 (36)
آبان 1388 (23)
مهر 1388 (23)
شهریور 1388 (13)
مرداد 1388 (19)
تیر 1388 (7)
خرداد 1388 (8)
اردیبهشت 1388 (22)
فروردین 1388 (43)
اسفند 1387 (50)
بهمن 1387 (43)
دی 1387 (53)
آذر 1387 (74)
آبان 1387 (55)
مهر 1387 (49)
شهریور 1387 (80)
مرداد 1387 (98)

 

      گلهای ماندگار

گل صد و هفتم توتی
گل صدم توتی
گل توتی به اینتر
گل د.روسی به فیورنتینا
گل تادی به کالیاری
گل دروسی به گرجستان
گل دروسی به اینتر
برای دیدن بقیه گلها كلیك كنید

 

      جستجو

 

      خبرنامه

 


Copyright  ©  2005  www.As-Roma.ir  All Right Reserved
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است