
فوتبال
درایتالیا همواره با رنگ تعصب و وفاداری عجین شده است.
بازیکنانی
که به همراه داشتن ویژگی های برتر فوتبالی چنین صفاتی را نیز داشته اند آنچنان
مورد حمایت و نواخت فوتبالدوستان ایتالیایی قرار می گیرند که در ایتالیا و حتی
خارج از آن به عنوان نماد،سمبل،اسطوره و یا حتی قدیس شناخته می شوند.
بازیکنانی
که خود را وقف تیم خاصی می کنند و حتی عواملی مانند گرفتن جام بیشتر و ضعف و حتی
سقوط تیم خود را بهانه ای برای ترک آن قرار نمی دهند مثالهایش همه در بازیکنان
ایتالیایی به وفور یافت می شود.
این گونه
بازیکنان در زمانی چنین ویژگی های را دارند که باید آن را عصر مطرود شدن اسطوره ها
دانست.
بازیکنانی
با کیفیت فنی فوق العاده و منحصر به فرد همواره در فوتبال جهان وجود داشته داشته
است و از این حیث فوتبال دنیا ضعفی در خود احساس نخواهد کرد اما باید گفت اکنون اسطوره
سازی و اسطوره گرایی در حال انحطاط می باشد.
حتی
ایتالیا و فوتبال این سرزمین بعنوان یکی از سردمداران اصلی پروسه ی اسطوره مآبی
نیز در حال ورود به دورانی است که اهمیت دادن به اساطیر فوتبال خویش را الزامی نمی
داند و حتی از طرد کردن آنها ابایی ندارد.
بعد از
ناسازش کاری با دلپیرو در یووه و کاهش حقوق او و خط زدن نام فلیپیو اینزاگی از
لیست اروپایی میلان،نفر بعدی چه کسی خواهد بود؟
شاید نام
فرانچسکو توتی به ذهن برسد...
الکس
دلپیرو با وجود همه افتخاراتی که با یووه کسب کرده بود و این تیم را در سخت ترین
روزهای حضور در سری بی هم تنها نگذاشته بود سرانجام مسولین یووه ماندنش را مشروط
بر کاهش دستمزد به ظاهر سنگینش کردند.
ظاهرا آنها
به این نتیجه رسیده بودند که الکس دیگر شایستگی دریافت این همه پول را ندارد!
به هر جهت
کسی که باز هم نسبت به تیم خود وفاداری کرد کاپیتان محبوب تورینی ها بود،چراکه
کاهش حقوق خود را برای بازی کردن در تیم محبوبش پذیرفت و یک گام از حق خود عقب
نشینی کرد.
اما این
همه ی ماجرا نبود و گویا آزرده ساختن پسر محبوب شهر تورین همچنان ادمه دارد. او
باید در این فصل اجبارا کفش هایش را آویزان کند و یا منتظر ترحم تیمهایی مانند
پادوا و یا الطاف دشمنان قدیمی مانند گالیانی بماند.
او را
نکشتند اما پر و بالش را کندند و به همه ی آنچه او ساخته بود پشت پا زدند و آنها
را فراموش کردند.
آنیلی
فراموش کرد چه جامهای زیادی در ویترین افتخارات باشگاه یوونتوس است که با دستان
وفادار دلپیرو فتح شده،او فراموش کرده دلپیرو در سری بی هم یوونتوس را تنها نگذاشت
و با زدن بیست گل و کمک شایانی که به این تیم کرد اجازه نداد تاریخ پر افتخار سفید
و مشکی ها از یادها فراموش شود.
او 36 ساله
است و باید زمانی خداحافظی کند؟بله درست است اما دلپیرو لیاقت خداحافظی شکوهمندانه
ی با لباس باشگاه محبوبش داشت مانند مالدینی.
اما او
حالا باید بنشیند و روحش از التفاتهای به ظاهر دوستانه ی رقبا آزرده شود وبه
سالهایی بیندشید که در اوج فوتبالش به آنها اعتنایی نمیکرد اما حالا....
ماجرا به
اینجا منتهی نشد و در میلان هم خبرهای خوشی به گوش نمی رسد.
بهترین
گلزن ایتالیایی لیگ قهرمانان و دومین گلزن برتر این تورنمت با بی مهری سیاه و
قرمزها مواجهه شد.
عجیب و رقت
انگیز به نظر می رسید که پیپو اینزاگی با زدن این همه گل در لیگ قهرمانان دیگر
شایستگی حضور در این رقابت ها را ندارد.
آیا براستی
او دیگر شایستگی حضور در لیگ قهرمانان را حتی بر روی نیمکت نداشت؟
نه،هرگز...هنوز
از دو گل رویایی ای که او در سن سیرو وارد دروازه ی رئالی ها کرد مدت زیادی سپری
نشده است که ما را متقاعد به ناکارامد بودن سوپر پیپو بکند.
اما واکنش
اینزاگی نیز به این مساله متفاوت با دلپیرو نخواهد بود.او این نامهربانی رو به جان
می خرد و باز به پیراهن باشگاه خود تعصب خواهد داشت و در صورت زدن گل بازهم دیوانه
وار خوشحالی خواهد کرد!
شاید از
میلان دیگر این انتظار نمیرفت چراکه انها همواره ماوای بازیکنان اسطوره ای همچون
باره سی،کاستاکورتاو مالدینی بوده اند اما حداقل این است که واکنش روسونری از
تورینی ها به مراتب بهتر بوده است.
آنها هنوز
اندک فرصتی برای اثبات دیگر بار مهارتهای مهاجم 38 ساله ی خود داده اند و اورا از
باشگاه محبوب خود نرانده اند.
ظاهرا
فوتبال ایتالیا اسطوره های خود را مانعی برای حرفه ای شدن خویش می داند و می
پندارد با حذف اساطیر خویش گامی بلند در جهت نوین شدن و پیشرفت خواهد برداشت!
اندوه و
حسرت خوردن درباره ی پیپو و الکس دیگر بی فایده است،چراکه شاید بایستی هواداران
فوتبال ایتالیا خود را برای عقب نشینی دیگر اساطیر خویش آماده کنند؛بوفون؟،او هم
داستان پر افتخاری مانند دلپیرو در یووه دارد و از کسانی بود که بیانکوری را در
سری بی تنها نگذاشت...کافی نیست...بهترین دروازه بان جهان درآن سال همه ی
پیشنهادات بزرگ خود را پس زد و با یووه به سری بی قدم گذاشت...ظاهرا اینها نیز
برای آنیلی کافی نخواهد بود...
هوادران
ایتالیا روحشان از این اتفاقات آزرده شده است اما شاید خود نیز مقصر باشند.بگذارید
کمی به عقب برگردیم،جام جهانی 2010...چه اتفاقات تلخی برای آتزوری رقم خورداما
نتایج اسف بار تنها پیامد آن بازی ها نبود.
قبل از آن
فوتبال ایتالیا کاپیتان خود را از سری آ بیرون انداخت و او را رهسپار حاشیه خلیج
پارس کرد و بعد ازرقم خوردن آن نتایج تلخ در جام جهانی او را مستحق طرد شدن کامل
دانست تا نگذارد او به آخرین آرزوی خویش که همان خداحافظی با پیراهن ناپولی بود
دست یابد و مجبور شد کیلومترها دورتر از ایتالیا غریبانه جهان فوتبال را بدرود
گوید.
اما گویی
هواداران فوتبال ایتالیا چهارمین کاپیتان قهرمان جهان خود را مستحق این نامهربانی
ها میدانستند و از این اتفاق چندان اندوهگین نبودند.
او هم
مانند دلپیرو فقط دو انتخاب داشت،خداحافظی اجباری و یا رفتن به تیمهای دیگر، چندان
فرقی نمیکند آنها کدام راه را برگزینند چراکه هردو راه نوعی دهن کجی به آنها به
حساب میاید.
هوادران
ایتالیا آنقدر خود را دارای حق می دانستند که به مارچلو لیپی نیز رحم نکردند و او
و خانوداه اش را آزردند و وی را خانه نشین کردند.
گویی
فراموش کرده بودند کاناوراو و لیپی در برلین اسطوره های دوست داشتنی شان بودند اما
بخاطر یک اشتباه،یک ناکامی،یک انتخاب نادرست آنها را مستحق بدترین تحقیرها و توهین
ها دانستند.
آری
هواداران ایتالیایی خودشان نیز در رقم خوردن این اتفاقات بی تقصیر نیستند.
لیپی
شایسته ی احترام بود اما طرد شد،کاناوراو بخاطر همه ی تلاش هایی که بخاطر ایتالیا
انجام داد شایسته ی آن بود که بار دیگر خود را در پیراهن فیروزه ای رنگ ناپولی
احساس کند اما او نیز رانده شد.
بنابراین
اکنون نیز عجیب نیست که نوبت به بازیکنان دوست داشتنی دیگرمان رسیده،دلپیرو و
اینزاگی...
حال زمان
پاسخ گفتن به این سوال که آیا توتی هم به این سرنوشت تلخ دچار خواهد شد یا خیر
رسیده است...
با وجود
راه اندازی پروژه جدید واختلافات اولیه سرمربی جدید جالوروسی با کاپیتان رم بی جهت
نخواهد بود که نفر بعدی را توتی بدانیم.
شاید توتی
نیز باید قربانی پروژه و پیشرفت باشگاه شود...
اما داستان
کمی فرق خواهد کرد...توتی برغم وفاداری عجیبش به پیراهن جالوروسی و گذشتن از همه ی
جامهایی که در تیمهای دیگر می توانست به آن برسد و در رم به آنها نرسید شخصیت
متفاوتی با دیگران دارد.
او برای رم
از همه چیز خویش خواهد گذشت،او حتی رم را به آتزوری ترجیح داده است،بسیار اتفاق
افتاده که توتی بخاطر رم،خود را از دسترس تیم ملی خارج کرده است و حضورش در تیم
ملی را فقط منحصر به بازیهای اصلی تورنمتها کرده است.
او
انتقادهای دوستانش مانند زامبروتا مبنی بر اینکه توتی در بازیهای مقدماتی هیچگاه
در دسترس آتزوری نبوده است را به جان میخرد اما رم را اولویت قرار میدهد.
اما بدون
شک تنها چیزی که توتی بخاطر رم از آن نخواهد گذشت غرور و عزت نفسش خواهد بود.
توتی برای
بازی کردن در باشگاه محبوبش مانند دلپیرو از عزت نفس خود نخواهد گذشت،او یا آن قدر
تمرین میکند تا خود را به مربی تحمیل کند یا کفش هایش را خود و به خواسته ی خود
آویزان خواهد کرد
بدون شک
دلپیرو،اینزاگی،کاناوراو و لیپی هیچکدام متسحق ناملاطفت هایی که در حق شان شد
نبودند اما خود نیز در رقم خوردن آنچه اتفاق افتاد بی تقصیر نبودند
کاناوراو
می تواست بعد از جام جهانی 2006 در قاموس یک قهرمان از تیم ملی خداحافظی کند اما
این کار را انجام نداد،دلپیرو و اینزاگی هم این کار را نکردند و لیپی هم دوباره
برگشت.
اما توتی
بار دیگر نشان داد از دوستان صمیمی خود آینده نگرتر است و با اینکه سن اش از بقیه
کمتر بود به مانند یک قهرمان از آتزوری کناره گیری کرد.
توتی در
وهله ی اول خود اجازه ی تحقیر شدنش را نداد و در تیم ملی عکس العمل متفاوتی با
سایرین داشت.
عکس العمل
توتی در تیم ملی وقتی درست تر جلوه میکند که می بینیم کاناورو،اینزاگی و دلپیرو
بعد از جام جهانی 2006 در تیم ملی عملکرد قابل ذکری از خود به جا نگذاشتند و همان
بهتر بود که جا را به بازیکنان جوان میدادند.
با همین
استدلال(عملکرد درست توتی در تیم ملی برخلاف ایشان)در می یابیم که در تیم باشگاهی
هم سرنوشت متفاوتی با نامبرده ها خواهد داشت.
شرایط
کنونی توتی خود گواه درستی این ادعاست.در حالی که اینزاگی و دلپیرو مطرود شده های
تیمهای خویش هستند اما توتی کماکان پادشاه رم و مهره ای قابل اتکا برای تیمش است
که فقدانش چه به لحاظ فنی و چه روحی در جالوروسی حس شدنی است.
و این اتفاقی
نیست؛توتی به خوبی دریافته است که در پروژه ی جدید باشگاه رم باید آماده تر از قبل
باشد،و چه سخاوتمندانه تلاش خود را در بازیها بیشتر کرده و مانند دوران جوانی خود
به دنبال توپ می دود.
بله تلاش
او سخاوتمندانه است،کاپیتان وفادار رم هرگز نمی خواهد تنها بواسطه ی نام بزرگ خود
در ترکیب تیم حضور داشته باشد بلکه او می خواهد بخاطر توانایی هایش در ترکیب قرار
بگیرد.
سخاوتمندانه
است که او خود را بخاطر تاریخ بزرگی که ساخته است مستحق بازی کردن نمی داند و
مانند سایر بازیکنان و یا حتی بهتر از ایشان تلاش میکند.
توتی با
همه وفاداری و تعصبی که به رم دارد هرگز توهین و بی اعتنایی را برنخواهید تابید و
به مانند گذشته اجازه ی تحقیر شدنش را به کسی نخواهد داد.
در نهایت
نتیجه ای که می خواهم از سطور بالا بگیرم این خواهد بود:
3عامل از
مهمترین عوامل طرد شدن و بی اعتنایی به بازیکنان اسطوره ای و بزرگ فوتبال
ایتالیاست:1)تصمیمات ناخوشایند مدیران و مسولین تیمها مبنی بر حذف اسطوره ی
تیمشان2)حمایت نشدن در خور و مناسب اسطوره ها از سوی هوادارانشان و حتی طرد کردن
آنها بوسیله ی ایشان(ناگفته پیداست وقتی عامل دوم اتفاق می افتد مدیران فوتبال جرات
پیدا خواهند کرد که تصمیمات ناخوشایند خویش را عملی کنند)
3)عملکردها،رفتارها
و تصمیماتی که خود اسطوره ها در طی دوران ورزشی شان میگیرند.
عامل سوم
بدون شک مهمترین عامل خواهد بود چراکه زمانی که اسطوره ها به مانند کاناوراو
تصمیمات درستی برای آینده خویش نگیرند اتوماتیک وار دو عامل دیگر را بر ضد خود
خواهند شوراند و در مقابل طبیعتا تصمیمات و عملکرد درست یک اسطوره عرصه را بر دو
عامل دیگر خواهد بست(مانند عملکرد توتی در آتزوری).
برای همین
است که وقتی به عنوان یک دوستدار توتی،از آغاز تا پایان دوران فوتبال توتی رامی
نگرم،مطمئن می شوم که توتی به مانند یک اسطوره فوتبالش را شروع کرده،به مانند یک
اسطوره آن را ادامه داده و یقین دارم که همچون یک اسطوره نیز به فوتبال خویش پایان
خواهد داد...
نویسنده : ابوالفضل صالحی
نوشته شده توسط