
وقتی در ژوین سال 2011 مسولین جدید رم انریکه را بعنوان مربی جالوروسی معرفی کردند،از همان آغاز این انتخاب سوالات و ابهامات بسیاری را در مورد آینده ی گرگ ها در ذهن هواداران ایجاد کرد.
انریکه آماری کاملا قابل قبول در بارسلونای بی داشت و موفق شد این تیم را بعد از 11 سال به دسته ی دوم لیگ اسپانیا بیاورد.
در واقع او کارناتمام گواردیولا در بارسلونای بی رو به بهترین شکل ممکن به پایان رساند.
گوادیولا درتنها فصل حضورش در تیم بی بارسلونا (08-2007) این تیم را از لیگ 3به لیگ 2b آورد و بعد از آن انریکه موفق شد با این تیم به نزدیک ترین لیگ به لالیگا برسد و حتی در فصل پیش توانست با کسب مقام سومی لیگ 2 مجوز حضور در لالیگا هم به دست بیاورد اما قوانین خاص فوتبال اسپانیا این اجازه را نمی داد تا دو تیم از یک باشگاه در دسته ی برتر لیگ این کشور فعالیت بکنند.
با دو صعود به دسته ی بالاتر در طی سه فصل،ماتادور 41 ساله ی اهل خیخون جاه طلبی حیرت انگیز خود را به همگان ثابت کرد.
مطمینا او جلوتر از گواردیولا بهترین مربی بارسلونای بی لقب می گیرد چراکه رتبه ی سومی در لیگ 2 اسپانیا و کسب جواز حضور در لالیگا در تاریخ این تیم بی سابقه است.
بی شک این میل به صعود و برتری جویی انریکه یکی از عوامل مهم و اصلی اننتساب او بعنوان فرد اول کادر فنی در پروژه ی جدید رم بوده است.
اما حتی این آمار خیره کننده تردیدها درباره ی او را در ذهن هواداران جالوروسی و البته کارشناسان فوتبال مرتفع نمی کند.
دلیل آن هم واضح است؛هرچند انریکه مربیگری را با موفقیتهای بسیاری در لیگ های پایین تر اسپانیا شروع کرد اما یقینا اوضاع در لیگ پرماجرای سری آ وتیم پر دردسر رم متفاوت است.
بویژه اینکه جالوروسی در معرض تغییر و تحولات وسیعی قرار گرفته است.
شاید در ابتدا تنها دغدغه ی هواداران رم مجهول بودن توانایی های انریکه در قامت مربی تیم بود اما رفته رفته مشخص شد مسایل دیگری هم اذهان هواداران رم را به خود مشغول خواهد کرد.
به بیان بهتر در آغاز تنها دغدغه ی موجود در مورد انریکه این بود که ایا او می تواند تیم متحول شده ی رم را به هماهنگی لازم برساند و از آن تیم قدرتمندی بسازد؟
اما حالا فراتر از آن این سوال پیش می آید که توانایی انریکه در مدیریت کردن گروهی از بازیکنان جدید و قدیمی تیم به چه اندازه است،آیا او می تواند همه ی بازیکنان جدید و قدیمی باشگاه را راضی نگه دارد و به همه ی آنها بازی بدهد؟
سوال اخیر حتی مهمتر از سوال اول است چراکه اگر انریکه بتواند تیم تغییر یافته ی رم را مدیریت کند راه آسان تری هم برای اجرای برنامه های تاکتیکی خود خواهد داشت،اما اگر عنان اختیار مدیریت تیم را از دست بدهد مشکل خواهد توانست آنچه در ذهن دارد را عملی کند.
بدون شک انریکه خود بیشتر از هرکسی به این مساله واقف است؛از آنجایی که او از همان آغاز در مقابل فرانچسکو توتی کاپیتان تیم قد علم کرده است و به هیچ وجه قصد سازش کاری با او را ندارد.
مشخصا این کار از سوی انریکه کاملا عامدانه و البته آگاهانه است،او نه می خواهد توتی را نابود کند و نه می خواهد هوادران را در مقابل خود قرار دهد بلکه دلیل جبهه گیری او مقابل توتی در جهت منافع باشگاه است(البته به زعم خود انریکه)
او می خواهد با توسل به حمایتی که از سوی باشگاه دارد کاپیتان پر نفوذ و ناراضی خودرا در همین آغاز بر سر جا ی خود بنشاند.
دلیل آن هم واضح است،اگر او در دوئل بوجود آمده با توتی پیروز شود نتایج قابل تاملی دربرخواهد داشت،چراکه سایر بازیکنان وقتی می بینند مربی تیم حتی با اسطوره ی باشگاه قصد سازش کاری و امتیاز دادن به او را ندارد بزودی در می یابند راه برای اعتراض و اغتشاش در مقابل انریکه بسته خواهد بود و بدین تریتب انریکه می تواند با پیروزی در این دوئل به همان خواسته ی مذکور در سوال دوم دست یابد.
این مورد وقتی بیشتر مهم بنظر می رسد که مشاهده می کنیم این روزها یکی از سوالات خبرنگاران از بازیکنان جدید رم پرسش درباره ی آنچیزی است که میان انریکه و توتی رخ داده است.
بنظر می رسد انریکه تا اینجای کار در دست یابی به آنچه میخاسته است موفق بوده است،چراکه در تیمی که راه برای ناسازگاری و اعتراض توتی بسته باشد بازیکنان دیگر نیز اجازه ی کج خلقی و نافرمانی را به خود نخواهند داد.
و این لازمه ی همان مدیریت صحیح و ایجاد آرامش در تیم است که هواداران برعکس آنرا در سوءمدیریت و عدم آرامشی که سال گذشته در تیم بود دیدند؛در تیمی که در آن توتی بعد از تعویض به رختکن میرفت بدیهی خواهد بود که منز با چهره ی درهم از میدان مسابقه خارج شود و ووچینیچ با لگد زدن به بطری های آب کنار زمین اعتراض خود را نشان دهد و ایضا بوریلو هم با مصاحبه های مطبوعاتی به تعویض خود معترض می شد و حتی آدریانو با آن نا آمادگی نیز به خود اجازه ی اعتراض می داد!
اما انریکه با علم به همه ی این نکات قصد دارد در همین آغاز جلوی این سوء رفتارها را بگیرد و بهترین روش را باج ندادن به توتی دریافته است.
البته با نگاهی به ویژگی شخصیتی انریکه متوجه خواهیم شد او در زمان بازیگری خود نیز هرگز اهل مسامحه و مصلحت اندیشی نبوده است.
انریکه فوتبال خود را از تیم زادگاهش اسپورتینگ خیخون شروع کرد و با درخشش در این تیم طولی نکشید که رئالی ها خواهان او شدند و لوییز جوان به مادرید نقل مکان کرد او بعد از حضور 5 ساله در این تیم به شکل آزاد به رقیب دیرینه ی رئال یعنی بارسلونا پیوست.
پیوستن از رئال به بارسلونا به خودی خود خیانتی نابخشودنی از سوی هواداران مادریدی بحساب می آید اما انریکه پا را فراتر از این نیز گذاشت وبعد از پیوستن به بارسلونا اعلام کرد دوران حضور او در رئال بدترین دوران سالهای فوتبال اش بوده است و حضور در مادرید را همواره بعنوان یکی از تلخ ترین خاطرات ورزشی خود عنوان می کرد تا بدین تریتب در بازی الکلاسیکو مادریدی ها به او لقب خائن را بدهند!
اما انریکه نه تنها از این لقب بی زاری نمی جست بلکه آن را نشانه ای از علاقه ی و دلبستگی وافر خود با بارسلونا می دانست.
او با اینکه اهل خیخون بود خود را یک کاتالان متعصب می دانست و با اینکه 5 سال سابقه ی بازی در تیم پایتخت نشین اسپانیا را داشت اما هیچگاه از نیش و کنایه زدن به تیم سابقش دست نمیکشد.
او بعد یکی از بازی های الکلاسیکو که با برد بارسلون همراه بود و اتفاقا بازی بسیار خوبی نیز با لباس آبی و اناری در سانتیاگو برنابئو انجام داد اعلام کرد:اکنون که عکس خودم را در لباس رئال مادرید می بینم خودم را در این بین نمی شناسم! و حتی پیوستنش به رئال را بزرگترین اشتباه دوران حرفه ای خود قلمداد کرد.
درخشش فوق العاده ی او در لباس بارسا و مصاحبه ی ضد مادریدی،انریکه را بسرعت به یکی از بازیکنان محبوب کاتالان ها تبدیل کرد تا جایی که انریکه توانست بازوبند "کاپیتانی" تیم محبوبش هم تصاحب کند تا کاپیتان تیم قدرتمند بارسلونا شود.
او که از "یاغی ترین" بازیکنان منتقل شده بین دو تیم رئال و بارسلون بود یکی از بهترین هافبکهای تهاجمی نسل خود نیز بود؛پاس های بی نقص،دیدفوق العاده و "قدرت رهبری عالی" در زمین،به همراه شم گلزنی بالا از او بازیکنی بی بدیل در تیم اواخر دهده ی 90 بارسلون ساخته بود تا جایی که او خودرا به مانند یک "سمبل عشق و وفاداریی" به بارسا در کاتالانیا میافت که "محبوبیت" فوق العاده ای در بین هواداران افراطی این باشگاه داشت.
انریکه نهایتا در سن "34 سالگی" با لباس تیم محبوبش بارسلونا از میادین فوتبال خداحافظی کرد که البته این بازنشستگی کاملا خود خواسته بود چراکه انریکه معتقد بود دیگر نمی تواند استاندارهای مد نظر خود را حفظ کند.
در رده ی ملی هم آنچه در مورد انریکه شایان ذکر است تقابل او در لباس اسپانیا با ایتالیا در مرحله ی 1/4 نهایی جام جهانی 1994 امریکا هست.
این بازی که با پیروزی 2-1 ایتالیا همراه بود آبستن یک صحنه ی تاریخی بین مائورو تاسوتی بازیکن آتزوری و لویئز انریکه نیز بوده است.
در صحنه ای که بین تاسوتی بازیکن ملی پوش میلان و انریکه بوجود آمد تاسوتی با آرنج خود به صورت انریکه کوبید و او را غرق در خون کرد.
ضربه ی تاسوتی به انریکه و شدت جراحت صورت انریکه به حدی بود که کمیته ی اجرایی مسابقات شماره 9 ایتالیا را هشت جلسه محروم کرد.
این باخت و این تجربه ی ناگوار یکی از تلخ ترین خاطرات انریکه در عرصه ی ملی بحساب می آید بطوری که باعث شد او همانند آنچه که با رئال "کینه توزی" داشت با تیم ملی ایتالیا و ایتالیایی ها نیز سر ناسازگاری و دشمنی بگذارد.
بطوری که بعد از باخت ایتالیا مقابل اسپانیا در یورو 2008 انریکه فرصت پیدا کرد عقده ی قدیمی و 14 ساله ی خود را بگشاید و در اظهار نظری عجیب گفت: این برد،انتقام و خون خواهی ما از ایتالیا بود!
البته تاسوتی هم سخن وی را بی پاسخ نگذاشت و اعلام کرد:او از به یاد آوردن آن خاطره همواره خسته شده بود و از آن ناراحت بود،اما من هرگز نمیخاستم به انریکه آسیب برسانم!
آنچه از انریکه مرور شد نهایتا به چند جمله ی قرار گرفته در کادر منحصر می شود که اهمیت فراوانی دارد:
انریکه کاپیتان محبوب بارسلونا که سمبل وفاداری به این تیم محسوب می شود بازیکنی محسوب می شدکه با قدرت رهبری بالای خود در زمین،گره گشای بازی تیمش بود و همواره بعنوان یکی از یاغی ترین و کینه توزترین فوتبالیست ها به شمار می رود که در سن 34 سالگی اعلام بازنشستگی کرد.
کم و بیش همه ی آنچه در کادر برای انریکه مشخص شده است به نسبت خود در مورد کاپیتان رمی ها هم صادق است البته بجز سن خداحافظی این دو بازیکن.
کما اینکه این یک مقایسه بین این دو نیست بلکه تشابهی است بین دو پادشاه زمان خود.
انریکه با آن کاراکتر خاص خود در بازی با اسلوان که بارها در کنار زمین خشمگین شد و حتی به بطری های آب کنار زمین هم رحم نمی کرد کاملا در قامت یک مربی عصبانی نشان داد که هرگز مانند هم تایان قبلی خود در تیم رم نیست.
او به مانند رانیری و اسپالتی آرام کنار زمین نمی ایستد بلکه بشدت پرخاشگر و اخمو هست و ظاهرا نمی خواهد به کاپیتان تیمش امتیازی بدهد.
به یقین دلیل این امر بغیر از آنچه گفته شد(حفظ مدیریت تیم)می تواند ریشه در گذشته ی انریکه و آنچه در مورد زندگی فوتبالی او گفته شد داشته باشد.
او خود زمانی پادشاه تیمش بوده است و حال در کسوت مربی با پادشاه پرقدرت اهل رم مواجهه شده است و شاید بهمین دلیل ممکن است نتواند قدرت کاپیتان رم را بسادگی و مانند مربیان گذشته ی رم تاب بیاورد و...
باید دید این دو پادشاه نه چندان خوش اخلاق تا کی می توانند در کنار هم فرمانروایی کنند و البته شاید به قیمت فرمانروایی یکی،ناگزیر دیگری باید طوق پادشاهی خودرا زمین بگذارد!
نویسنده :
ابوالفضل صالحی